چه خبر؟! – لطفا بخونید


سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کام…

راستش الان که دارم این نوشته رو می نویسم، کلی کار عقب افتاده دارم که بی شک اهمیت بیشتری برای من و تیم ما داره انجامش. کسایی که منو میشناسن، خوب می دونن که نوشتنو چه قدر دوست دارم و چه قدر می تونه کمکم کنه ذهنم آروم شه. پس ترجیه دادم تا هوا بارونیه، پنجره رو باز کنم که صدای بارونو بشنوم و بنویسم تا هم حالم خوب شه و هم کسایی که نوشته های منو می خونن، از حالم خبر دار بشن!

مدتی هست ( یک ماه تقریبا ) که ما از شهرمون، همدان، کوچ کردیم و اومدیم تهران. خوب توی این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم که تا اونجایی که ذهنم یاری کنه ازشون می نویسم…
اما برای اینکه تو ذهن شمام حال و هوای این روزامون نقش ببنده، لازم می دونم یه کم پر حرفی کنم…
داستان اومدن ما به تهران، تقریبا یکی از اون کارهایی بود که دیر یا زود انجامش میدادیم، اما با اومدن نتایج ارشد، ما توفیقی اجباری نصیبمون شد که زودتر این اقدام رو انجام بدیم.
نیما، نیما فرجی رو می گم؛ قبول شد دانشگاه تهران و خوابگا گرفت. من و عرفان ولی تصمیم گرفتیم، هم خونه بشیم و با هم زندگی مشترکمونو :-)))))) شرو کنیم!!
توی این مدت، خیلی چیزا جدید بود و کارایی کردیم که برامون خیلی کم رنگ بود پیش از اون.
ظرف شستن، لباس شستن، دس و پا کردن غذا، نظافت خونه و خونه داری و و و کلی چیز جدید سر و کلشون یه دفه پیدا شد و باید هندل میشدن…
توی همین مدت یک ماه، فهمیدم که آشپزی، واقعا یه هنره، پس اگر دختر یا پسری خوب آشپزی می کنه، یه هنرمنده خوبه نه فقط یه آشپز!
فهمیدم خونه داری، وقت گیره، پس اگر خانومی خونه داره، دمش گرم، همین که به کارای خونه میرسه، دمش گرم و دستمریزاد…
و خیلی صحبتای دیگه هست که اگه بخام بگم، حوصلتون سر میره و از طرفی حرفای جدی تری برای گفتن دارم که برام مهمن گفتن و شنیده شدنشون. پس باید حوصلتونو سر نبرم!

 

می تونم بگم آخراشه…

اگه یادتون باشه، قبلا براتون تعریف کردم که ما یه راهی رو استارت زدیم که بتونیم اسلایدر رولوشن فارسی رو قدرتمند ترش کنیم و این افزونه رو به بهترین شکل ممکن معرفی کنیم. دلیلش هم این بود که باور داریم این افزونه خیلی قدرتمند، خیلی خفنه. حالام که ما فرمون این افزونه رو توی ایران گرفتیم دست، چرا به بهترین شکل ممکن معرف قدرتش نباشیم؟!

 

بچه ها، پاشین بیاین کلاس

آقا دوره طراحی وب گذاشتیم، چه دوره ای…
بیا و ببین…
نمی دونم می دونین یا نه، منم ارشد قبول شدم دانشگاه خواجه نصیر! و توی این مدت سعی کردم با بچه های انجمن کامپیوتر دانشگاه در ارتباط بشم و یه دوره بزارم که یاد بدم چطوری میشه یه سایت از پایه و بسیار اصولی راه اندازی کرد.
اطلاعات بیشترش رو توی سایت ایوند می تونید بخونید…
اگه کسی دنباله اینه اصولی طراحی وب با وردپرسو یاد بگیره، پاشه بیاد. ( همونطور که مطلعید، قیمت یه همچین دوره هایی حداقل ۶۰۰ ۷۰۰ هزار تومنه، که دوره ما خیلی ارزون تر از این صحبتاس، در واقع مفته تقریبا که دانشجو ها استقبال کنن و بیان )
خلاصه که اگه بچه ای تو فامیلتون هست که علاقه منده، یا کسی رو میشناسین که دوست داره مهارت یاد بگیره یا حتی کسی که شرو کرده طراحی وبو و توش مونده، بهش بگید بیاد، قول میدم چیزی کم نزارم و هرچی بلدم، به بهترین شکل ممکن بگم.

تا یادم نرفته بگم یه کد تخفیف ۳۰درصد هم فعال کردم که اگه کسی دوست داشت بیاد و براش هزینه بالا بود، از این کد تخفیف استفاده کنه: revslider

 

آقا حسامو دیدم

اگه آقا حسامو نمیشناسین، باید بگم که آقا حسام یکی از پشتیبانای سایت ما بود که ما با هم طی ارتباطی که گرفتیم اول رفیق شدیم، بعد فهمیدیم باباااااا کارش خیلی درسته و بعد دیگه قبول زحمت کرد که برای مدتی با ما همراه و هم مسیر باشه و تیکت های سایت ما رو پاسخ بده!
پس اگه تقریبا از یک سال پیش با ما همراه بوده باشید و تیکت زده باشید به ما، احتمال اینکه آقا حسام پاسخ سوال شما رو داده باشه، خیلی بالاس!
بگذریم…
آقا تهران اومدن ما بهونه خوبی شد آقا حسامو از نزدیک ببینیم. خلاصه یه شب نشستیم صحبت کردیم و گپ زدیم و موهیتو خوردیم. چسبید…
آقا حسام، ارادتــــــــ

 

آخرش که چی؟

این همه ما گفتیم و شما خوندین…
قبلش بگم که دمتون گرم که خوندین، برام ارزشمنده و دوست دارم چیزی که وقت گذاشتم بابتش، خونده بشه
دوم که…
جونم بگه براتون، که حالم حسابی بهتره و احساس می کنم از یه حالته منگی درومدم و دوباره شارژ شدم
سوم اینکه…
از شما چه خبر؟!
حالا شما تعریف کنید برام و از دغدغه هاتون بگید…
از آخرین سوال فلسفی که ذهنتونو درگیر کرده بگید…
از آخرین فیلمی که دیدی، آهنگی که شنیدی، کتابی که خوندی
آخرین کاری که شرو کردی…
بگو…
هرچه دله تنگت دوس داره بگو…
منم قول میدم با آرامش بخونمشو جوابتو بدم!

ارادت
علی رحمت پور


به این آموزش چه امتیازی می دهید؟

میانگین امتیاز ۰ / ۵٫ تعداد آرا: ۰

علی رحمت پور
علی رحمت پور
خرداد ماه سال 96 که دامین این سایت را خریدم و سایت اسلایدر رولوشن فارسی را راه اندازی کردم، حتی در خواب هم نمی دیدیم روزی این افزونه آنقدر طرفدار پیدا کند و من بتوانم با پیدا کردن هم تیمی هایی خوب و خلاق، سایت مرجع افزونه اسلایدر رولوشن را در ایران داشته باشم...!

12 Comments

  1. سیدحسین طاهرزاده گفت:

    چاکر آقا رحمت پور عزیز

  2. علیرضا رستگار گفت:

    سلام
    من تقریبا یکسال و چند ماهه اومدم تهران اما حدود ۱۰ سالی هست با این موارد دست و پنجه نرم می کنم از تمیز کردن خونه و شستن ظرف که نگو آخ آخ
    بعضی وقتا هم که حال غذا پختن نیست و….
    اصلا یه وضی
    الانم دارم روی استارتاپ اولم ماین جابز کار می کنم و قوی ترش می کنم
    استارتاپ دوم هم میخوام راه بندازم اما امان از هم تیمی خوب که هنوز یافت می نشد….
    در همین میان طراحی سایت هم گیر بیاد اگر از پسش بر بیام نه نمیگم…

    الانم که دارم مینویسم به مشکل خوردم داغ کردم
    ولی حسم بهتر شد
    میدونم که این تلاش ها بالاخره نتیجه میده و من به تمام خواسته هام میرسم.

    ممنون از شما که هستی و مینویسی و باعث شدی بعد مدت ها بنویسم اونم از خودم
    حال داد
    دمت گرم (:

    • پشتیبانی اسلایدر رولوشن فارسی گفت:

      سلام
      مخلصم علیرضا ی عزیز
      خوندن پیامت، اونم اول صب بم چسبید!
      امیدوارم هرچی زودتر از پروژه هات یه پولی در بیاری و حسابی خستگی رو از تنت بیرون کنه!

  3. حمید حاجتی گفت:

    سلام علی رحمت پور عزیز
    چقدرخوشحالم اینقدر عالی و خوندنی می نویسی

    ضمنا من هم همدانی هستم خیلی خوشحال شدم همشهری هستیم
    موفق باشی

    • پشتیبانی اسلایدر رولوشن فارسی گفت:

      حمید جان، زنده باشی
      مرسی که نوشتی برام و حستو در میون گذاشتی
      خوش حالم که یه همشهری توی دنیای وب پیا کردم، برات آرزوی موفقیت می کنم…

  4. Sina Bash گفت:

    ای بابا… علی جون دیگه ایشالا پس بعد از ارشد, باس یه آستینی بالا بزنی.
    خودتم نتونستی به من بگی واست رِوالش میکنیم داداش :))
    جدا از شوخی دلمونم تنگ شده بود واست.
    به امید هرچه‌بزرگ‌تر شدن رو‌اسلایدر‌فارسی
    دم و بازدمتم گرم.

    • پشتیبانی اسلایدر رولوشن فارسی گفت:

      مرسی سینا جون، مرسی پیامت باحال بود…
      خداییش خنده رو لبم آوردی! :-)))
      قربونه تو، مرسی که پیشمی، برام مینویسی و بهم حال خوب میدی…
      به امید هرچه خفن تر شدن خودت، چه تو زندگی، چ تو کار و چه تو آستین بالا زدنات!!!

  5. مجتبی هوشنگی گفت:

    سلام
    خدا قوت
    دمتون گرم، چند وقتی هست که از مشهد به قوچان نقل مکان کردم، این قوچان دست از سر من بر نمیداره!
    شایدم من دست از سر قوچان بر نمیدارم. خلاصه که سرنوشت من و قوچان به همدیگه پنالتی میزنن 🙂
    کارشناسی قوچان بودم، بعد از یکسال دفترچه پست کردم برای سربازی که بعد از آموزشی افتادم قوچان، الانم بخاطر کار قوچانم، اینقد قوچان، قوچان کردم که واج آرایی شد!!!
    در مجموع خدا رو شکر، فقط سرمای قوچان نادرشاه رو از پا در آورد ولی حریف من یکی نشده!!
    الانم برای این می نویسم که تحرک داشته باشم و از سرما نمیرم 😛
    خلاصه ادامه بدین زندگی صد سال اولش سخته.
    یا علی

    • پشتیبانی اسلایدر رولوشن فارسی گفت:

      مجتبی…
      کلی خندیدم و باحال نوشته بودی…
      امیدوارم دمت گرم باشه تو اون هوای سرد، ما مخلصیم، مرسی که نوشتی، مرسی که هستی!

  6. وحدت ترابی گفت:

    سلام عزیز دل
    از روز اولی که تو اسلایدر روولوشن باهات آشنا شدم خییییییلی حس خوبی به شما داشتم. نمیدونم چرا. صدات که خیلی ملایم و دوست داشتنی و حس سادگی و صداقت توشه. مهارت و دانش هم توش هست. به دوستی با تو افتخار می کنم.
    اما خیلی دلم میخواد برات بگم که چی شد که وارد دنیای طراحی سایت شدم. منی که اصلا به این چیزها علاقه نداشتم و هیچی هم ازش نمیدونستم. باورت میشه پارسال بود که به یکی از دوستام که اهل فن بود!!! گفتم سایت رو چطوری میشه طراحی کرد. اونم برام میگفت که یه هاست میخوای با یه قالب و … ولی من اصلا متوجه نمشدم چی میگه. :))))))))
    حالا با تلاش خیلی زیاد اینها رو یاد گرفتم.
    یه روزی هم با شما دوست عزیزم آشنا شدم و امروز هم قالب بی.
    برات بهترین ها رو آرزو می کنم. اینو از ته قلبم برات آرزو می کنم.
    و حرف آخر اینکه، رفیق حس من به تو اینه که خیییییییییلی موفق میشی. خیییییییییلی. خوشبختی و موفقیت مال شماست.
    امیدوارم که یه روزی بتونم برات قصه زندگیم رو تعریف کنم. خیلی دوس دارم داستان منو بدونی.
    سالم باشی و آرام.
    وحدت

    • پشتیبانی اسلایدر رولوشن فارسی گفت:

      وحدت عزیز
      پسر مشتی و خون گرم…

      خیلی خوندن پیامت بهم حال داد، حالا که تو گفتی، بزار من برات بگم…
      شرایط کاری زندگی من و بچه های تیم هم خیلی سخت تر از قبل شده، فشار کار و اجاره خونه و زندگی مشتقل، خیلی داره باهامون کلنجار میره و حسابییییییی مردونه تر داریم زندگی و از طرفی، کار می کنیم.
      من نه پیشگو ام، نه فیلسوف، هیچی!
      اما به نظرم آدمی که تو شرایط سخت دست بر دار نیست و پیش میره توی آینده ای که هیچ چیزش معلوم نیست، خیلی هنر داره، خیلی کارش درسته.
      اینو از این جهت نمی گم که خودم این مدلی ام، نه…
      چون فکر می کنم برای آدمی که شرایط براش فراهمه ام سختی هست و کلا ماهیت خیلی چیزا مثل کار کردن، گره خورده با ی سختیه که ممکنه ما رو خسته و کوفته و بی انگیزه کنه

      بابت نظر لطفت نسبت به منم ازت ممنونم، مرسی، شرمندم می کنی به خدا
      صمیمانه منم دوست دارم ی روز بشنوم ازت خبرای خوبی رو که نویدشو بهم دادی…
      پیش برو پسر، پیش برو…
      آینده شاید نا معلوم باشه و نشه حساب کتاب کرد روش،اما تو پیش برو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *